خرید بک لینک
حاشیه های بیماری اپیزود اول ؛مامان : فکر میکنم بخاطر شدت سرفه هات ، مویرگها پاره شدن و لکه های روی کبدت در اثر همین خون مویرگهاست .......... چطور بگم آنزیم های کبد که باید روی ۴ باشن، بیرحمانه عدد ۹۵۰ رو نشون میدن؟؟؟؟!!اپیزود دوم ؛تو تاریکی اتاق اشکهاش روی صورتم میچکه... میگه : وقتی شنیدم ناله میکنی از درد دیوانه شدم من طاقت درد کشیدنت رو ندارم... دستش رو میگیرم بخاطر عشقی که بین مونه الحمدلله میگم و هزار بار به خودم یادآوری میکنم دردهام باید بین من و خدا بمونهاپیزود سوم؛سمیه زنگ زده قوت قلب بده ... بهش میگم ما برنامه ریزی کرده بودیم بعد از اربعین بچه دار شیم ، ببین چی شد ! به جای بچه ام دارم غده درونم پرورش میدم با هم گریه می کنیم، هیچکس جز خود خودش نمیتونه آرومم کنهاپیزود چهارم ؛ به مرضیه میگم شاید صلاح من در نبودنمه... شاید اتفاقات اجتناب ناپذیری قراره بیوفته که خدا میدونه من طاقتش رو ندارم ... گریه میکنه و میگه تنها همفکر من تو این خانواده تویی، میخوای ولم کنی و بری؟؟؟!!!! دلم برای معصومیت و تنهائیش غش میره ، من غلط بکنم تو رو تنها بگذارم شندو کوچولو...خدایا به همه ما صبر و آرامش عطا کن

برچسب: نویسنده: مهران اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 15:21

صفحه بندی