شصت سالت شده.امروز ميگفتى با مجيد صندليها را در باغ عمو ميچيدى تا مهمانهايى كه براى عقد من آمده اند نهارشان بهشان بچسبد و از هواى عالى و فضاى سبز باغ لذت ببرند.
ميگفتى با سرعت و ترس اينكار را ميكردى مبادا كسى تو را در ان حال ببيند،دردت به جانم اگر همه عمر دستان پرمهرت را غرق بوسه كنم جبران محبتهات نمى شود.
برچسب:
نویسنده: مهران اکبرینژاد
تاريخ: پنجشنبه
25 شهريور
1395 ساعت: 16:04