عشقم،نفسم،مستر عزيزتر از جانم
شايد واست هزار بار گفته باشم كه از همون ديدار اول برام دوست داشتنى و شيرين بودى.
يادمه وقتى نگاهت ميكردم ،اونقدر چشم پاك بودى كه مستقيما نگاهم نميكردى و مسير نگاهت صورت من نبود همون لحظه براى اولين بار دلم براى تو لرزيد و واقعا نميدونم چرا بعد از رفتنت حس ميكردم دنيا مال منه يه حس شادى عميق و پررنگ توى قلبم حس ميكردم انگار كه ضمير ناخوداگاهم خبر داشت كه پاره دلم ، تكه اى از روحم و مرد سرنوشتم رو ملاقات كردم.
عزيزدلم بدون شك حضور دلگرم كننده تو بهترين اتفاق اين سالها بوده و على رغم همه سختيهاى اين چند سال اگر به گذشته برگردم انتخابم فقط و فقط تو خواهى بود چرا كه با همه وجود باور دارم هيچكس نمي تونست به اندازه تو حس شادى و خوشبختى و عشق رو برام به ارمغان بياره .
همسرم گرمترين تبريكهاى منو به مناسبت چهارمين سال باهم بودن پذيرا باش به اميد روزى كه چهلمين ٨/٨ رو باهم و در كنار هم جشن بگيريم .
برچسب: گر بر کنم,گر برکنم دل از تو,گر کنم بر سر وفات سری,
نویسنده: مهران اکبرینژاد
تاريخ: يکشنبه
16 آبان
1395 ساعت: 9:11