خواهركم عزيزكم عروسك روزهاي نوجوانيم دلم برايت تنگ شده يعني تو دلت براي من تنگ نمي شود؟ اينقدر بي قلبي؟ من دلم براي تو پر مي كشد خواهركمغ
با خودم فكر ميكنم هر چقدر هم به هم بد كرده باشيم خواهريم از خون هميم بايد بيش از اينها هم را بخواهيم.
با خودم فكر ميكنم اگر روزي هم را از دست بدهيم چقدر غصه مي ماند روي دل ان يكي و چقدر اندوه و حسرت و عذاب وجدان ..
ميدان زخمهايي كه به هم زده اين عميق و ماري و بوده اما محكمتر از عشق ما نيست و نخواهد بود
هفده روز است از تولدت گذشته و باور كن روز بع دنيا امدنت را هزاران بار در ذهنم مرور كرده ام تبسم هاي زيبايت در خواب بر خاطرم حك شده و دستها و لپ هاي تپلي خوردني ات را فراموش نكرده ام
دوستت دارم دوستم داشته باش به يادت هستم به يادم باش نازنين كوچولوي من
برچسب:
نویسنده: مهران اکبرینژاد